زمستان به آخر میرسد
بی حادثه بی تعلق
هنوز دلگیرم میکند
گاه گاه خاطرهای
بادهای پائیزی آفتاب تابستان
بهاری دیگر امید روبرو
هستم اگر میروم
شب سردی بود
مینویسم تا یادم بماند
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 1:52  توسط نون - ميم
|
اینویزیبل - آفلاین ... بیزی، اوی .. تمام ارتباط پایزی من
چراغهای رابطه خاموشند
نشانی از یار نیست
یار یار نسیت
پائیز تمام میشود
همه شکوه و رنگ پائیز
بادها در گذرند
کمرنگ میشه این فصل
حیف
فردا میرم سفر - امروز خونه رو تمیز کردم، خون تکونی اخر سال
با س خداحافظی کردم، که میرم سفر - چند شب پیش یه جورای گفت که نیستم. که عشق در فراقه، که دوست داشتن در نرسیدنه
الان ن اساماس زده که مهمونی بدون تو لطفی نداشت
الان ا ایمیل زده که ۲۱ آذر هست، همون روزی که همدیگر رو دیدیم
الان نشستم اینجا او فکر میکنم : تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد؟!!!
الان د لایک میزنه
عشق پایزیم تموم شد، با همی لحظههای خوبی که داشت، لحظههای انتظار، چت کردنهای شبونه، آهنگ گوش کردن ها، سایبر فلیرتینگ، گووا خوردن، ریسلینگ، شعر، چای، شب
پائیزی بود ها، مدتها بود عاشقی نکرده بودم
نیومدی، دیر اومدی، نیومدی، رفتی ...
+ نوشته شده در شنبه 4 دی1389ساعت 7:43  توسط نون - ميم
|
چنانت دوست می دارم که گر روزی فراغ افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
"سعدی"
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر1389ساعت 11:37  توسط نون - ميم
|
تنها ساعتی با تو ام
میان طعم چای میان میوه های پائیزی و بوسه
دستانت را میگیرم و میخواهم
زندگی را همینجا همینجا متوقف کنم
سکوت
مکث
بوسه
همین لحظهٔ زندگی است که خاطره میشود
چه فرق میکند بهار یا پاییز
همین جاست که شعر میشود
میان سکوت و بوسه میان طعم چای ومیوه
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 آبان1389ساعت 13:16  توسط نون - ميم
|
+ نوشته شده در یکشنبه 23 آبان1389ساعت 23:15  توسط نون - ميم
|
فیلتر....
یک کلیک روی اسم تو و دخترهای مو طلائی داستان هایت
نمیبینم. نیستی.
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 20:45  توسط نون - ميم
|
شعر میخوانم برایت.
بنواز برایم.
بنوازم.
نوازشم کن.
آرام.
ساده.
آبی.
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 23:24  توسط نون - ميم
|
شهر ساحلی من
با خانههای عمودی یکسان
با آفتاب رنگ پریده پائیز
با سنگفرشهای مرطوب و ردیف منظم درختان افرا
شهرساحلی من
با خانههای عمودی خوشبخت
آرمیده در کنار اقیانوس
با شیرهای سنگی نگهبان
با پرندهای بزرگ دریایی
شهر ساحلی من
بارها از پلهای معلق رنگارنگت عبور کردهام
آواز خوانده ام و قایقهای باد بانی را نشان کردهام
شهر ساحلی من
پرنده ها و سگ ها آدمهایت را تماشا کرده ام
روی شنهای ساحلت کودکانه بازی کرده ام
بر روی درختان خیست دست کشیده ام
مجسمه های سنگیات را تحسین کردهام
مسفران راه گم کرده را نشانی داده ام
شهر ساحلی من
میان تماشا و تحسین و آواز خواندن هایم نشانی از یار اگر دیدی بیخبرم مگذار
+ نوشته شده در جمعه 26 شهریور1389ساعت 2:10  توسط نون - ميم
|
خواب از من میگریزد
تو بر گیر تنم را
در بر گیر
بر گیر
بر کش، سر کش
نوش.....
مست چشمانم را
چشمان مستم را
مستم مستم
سرکش مرا
نوش......
لبا لب
لب بر لب
بر گیر لبم را
می نوش
نوش......
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 2:43  توسط نون - ميم
|
خیلی وقته از کاغذهای رنگی و کلاه بوقی و صندلی بازی و دوستای بچگی خبری نیست
حالا منم و چند تا شمع وانیل و لپ تاپ
من ویک عالم فکربی خیال که واسه خودشون اینطرف اونطرف میرن
جواب دادن پیغامهای دوستهای خیلی وقت ندیده و دیده و ازیاد کمی رفته
شهریور از راه نرسیده و آفتاب کمرنگ و یاد سفر های آخر تابستون
تولد های تو جاده وبزرگترین کیک شکلاتی بی بی و همراهی با آواز خوندن های بابا
این عادت مونده واسم که روزهای تولدم بزنم بیرون از شهر توجاده تو قطار توهواپیما
امسال ولی تو شهر موندم. من و کلاس یوگا و حمام اپسوم و شمع وانیلی
من و شهریور و آفتابه کمرنگ و حلوا و شله زرد نذری فریده جون
من و ۳۶۵ روز دیگه ...
+ نوشته شده در یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 12:8  توسط نون - ميم
|